X
تبلیغات
d> عاشقانه ها
عاشقانه ها

عاشقانه های من و تو





پسر : سلام عزیزم، چطوری؟

دختر : سلام گلم، خیلی بد (با صدای پر از بغض و ناراحت)

پسر : چرا؟ چی شده؟ 

دختر : باید جدا بشیم

پسر : چراااااا؟ 

دختر: یه خانواده ای من رو پسندیدن واسه پسرشون. خانواده منم راضین ( شروع کرد به گریه 

کردن)  الانم باید ازت تشکر کنم بخاطر همه چیز و باید برم خونه چون مادر پسره اومده میخواد من

رو ببینه... 

پسر : اشکات رو پاک کن...تا بهتر جلو چشم بیای... چون مادرم نمیخواد عروسش رو غمگین

ببینه...







برچسب‌ها: عاشقانه ها
نوشته شده در شنبه بیست و سوم فروردین 1393ساعت 10:15 توسط admin| |





چه زیباست بخاطر تو زیستن
و برای تو ماندن به پای تو بودن و به عشق تو سوختن
و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن و برای تو گریستن
ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگیست
بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست
چه زیباست بخاطر تو زیستن
ثانیه ها را با تو نفس کشیدن زندگی را برای تو خواستن
چه زیباست عاشقانه ها را برای تو سرودن
بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگی
چه زیباست بیقراری برای لحظه ی آمدن و بوئیدنت
برای با تو بودن و با تو ماندن برای با هم یکی شدن
کاش به باور این همه صداقت و یکرنگی می رسیدی








نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393ساعت 21:2 توسط admin| |






تو کیستی که من این گونه بی تو بی تابم

شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم

تو چیستی که من از موج هر تبسم تو

بسان قایق، سرگشته، روی گردابم

تو در کدام سحر بر کدام اسب سفید؟ تو را کدام خدا؟ تو از کدام جهان؟

تو در کدام کرانه؟ تو در کدام صدف؟ تو در کدام چمن؟ همره کدام نسیم؟

تو از کدام سبو؟ من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه؟

چه کرد با دل من آن نگاه شیرین آه؟ مدام پیش نگاهی مدام پیش نگاه

کدام نشئه دویده است از تو در سر من؟

که ذره های وجودم تو را که می بینند به رقص می آیند سرود می خوانند

چه آرزوی محالیست زیستن با تو مرا همین بگذارند یک سخن با تو

به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر به من بگو برو در دهان شیر بمیر

بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف ستاره ها را از آسمان بیار به زیر

تو را به هر چه تو گویی به دوستی سوگند هر آنچه خواهی از من بخواه صبر نخواه

که صبر راه درازیست به مرگ پیوسته است تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه

تو دور دست امیدی و پای من خسته است همه وجود تو مهر است و جان من محروم

چراغ چشم تو سبز است و راه من بسته است ......




نوشته شده در سه شنبه دوازدهم فروردین 1393ساعت 20:24 توسط admin| |






اجازه هست عشق تو رو تو كوچه ها داد بزنم؟

رو پشـت بـــــوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؟

اجازه هست كه قلـبمو برات چراغونی كنم؟

پیش نگاه عاشقت،چشـــــمامو قربونی كنم؟

اجازه میدی تا ابـد سر بزارم رو شونه هات؟

روزی هزار و صـد دفه بگم كه میمیرم برات؟






برچسب‌ها: عاشقانه ها
نوشته شده در شنبه نهم فروردین 1393ساعت 13:52 توسط admin| |










تو اون شام مهتاب کنارم نشستی

عجب شاخه گل ها به پایم شکستی

قلم زد نگاهت به نقش آفرینی

که صورتگری را نبود این چنِینی

پریزاد عشقو مه آسا کشیدی

خدا را به شور تماشا کشیدی

تو دونسته بودی چه خوش باورم من

شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من

تا گفتم که هستی؟ تو گفتی یه بی تاب

تا گفتم دلت کو؟ تو گفتی که دریاب

قسم خوردی بر ماه که عاشق ترینی

تو یک جمع عاشق، تو صادق ترینی

همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت

به خود گفتم ای وای، مبادا دروغ گفت؟!

گذشت روزگاری از اون لحظه ناب

که معراج دل بود به درگاه مهتاب

در اون درگه عشق چه محتاج نشستم

تو هر شام مهتاب به یادت شکستم

تو از این شکستم خبر داری یا نه؟

هنوز شور عشقو به سر داری یا نه؟

هنوزم تو شبات اگه ماهو داری

من اون ماهو دادم به تو یادگاری

هنوزم تو شبات اگه ماهو داری

من اون ماهو دادم به تو یادگاری




برچسب‌ها: عاشقانه ها
نوشته شده در چهارشنبه ششم فروردین 1393ساعت 22:29 توسط admin| |





از خلاصه ی روز های انتظار،

که می‌‌دانم حوصله به خرج نمی‌‌ دهی‌ تا تمامی حرف‌هایم را بشنوی !

فقط این را می‌‌گویم :

دلتنگی‌ ام آنقدر بزرگ شده است که اگر ببینی‌ شاید نشناسی . . . !



نوشته شده در جمعه یکم فروردین 1393ساعت 16:32 توسط admin| |





زندگی یعنی . . .

بخندی هر چند غمگینی . . .

ببخشی هر چند مسکینی . . .

فراموش کنی هر چند که دلگیری . . .

اینگونه باید زیست هر چند آسان نیست . . .


زندگی آنقدر ابدی نیست که هر روز بتوان مهربان بودن را به فردا انداخت . . .





نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392ساعت 21:56 توسط admin| |




از بس خوابت را دیده ام دیگر نمی گویم خوابم می آید ...

می گویم یارم می آید ...

وعده ما همان رویای همیشگی ...



كاش ميشد،بوسه را قاب كرد،مثل نامه سوي هم پرتاب كرد،كاش ميشد عشق را تقسيم كرد،مثل تك شاخه گل

تقديم كرد ...



حس قشنگیه

یكی نگرانت باشه

یكی بترسه از اینكه یه روز از دستت بده

سعی كنه ناراحتت نكنه،

حس قشنگیه...

وقتی ازش جدا میشی اس ام اس بده

عزیز دلم رسید؟

قشنگه: یهو بغلت كنه،

یهو . . . تو ی جمع .. در گوشت بگه دوست دارم

بگه كه حواسم بهت هست

حس قشنگیه ازت حمایت كنه...

آره...

دوست داشتن همیشه زیباست...






دوست دارم تمام شب ها را به یاد او سحر کنم
و تمام روز را به عشق او زندگی کنم
میدانم نمیتوانم ذره ای از محبت هایش را جبران کنم
چه کنم ؟ دلخوشم به همین کار

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1392ساعت 20:43 توسط admin| |




باران مي باريد...



كودك نگاهي به سوراخ چكمه اش انداخت!



لبخندي زد



سرش را رو به آسمان كرد وگفت: " خدايا گريه نكن "



" امشب مي دوزمش...!



نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1392ساعت 19:51 توسط admin| |









ایـטּ روز هـــا
بیـشـتــــر از هــر زمــانــے،

כوωــﭞْ כارم خــوכم بـاشـــــم(!)

כیـگــر نـﮧ حـرصِ بـכωــﭞْ آورכטּ را כارم،

و نـﮧ هــراسِ از כωــﭞْ כاכטּ را...

هــر ڪـس مــرا مـــے خـواهـכ،بـﮧ خـاطــر خـوכم بخـواهــכ...

כلـــم هــواے خـوכم را ڪـرכه اωــﭞْ...!

همیــטּ ...

نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1392ساعت 20:59 توسط admin| |





چه روز هایی رو تو نبودنت با سیگارم سر کردم...

بالاخره برگشتی و بعده این همه وقت
اولین حرفی که زدی این بود:
اَه چقدر سرفه میکنی اعصابم خورد شد!



نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392ساعت 14:27 توسط admin| |




وقتي رفتي
باران جاده را پوشانده بود
وقتي رفتي
چشمان من هم باراني بود
دلم مي خواست
از راهي كه رفتي بازگردي
اما نمي شد
دلت پيش من نبود
خوب مي دانستي كه در نبودت مي پوسم
اما رفتي...
و من مثل يك برگ
زير قدم هاي پاييز
له شدم

نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1392ساعت 23:50 توسط admin| |



پسری ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﻨﺖ ﺭﺍ ﻋﺮﯾﺎﻥ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ ﺑﺎﻧﻮ !
ﺑﻠﮑﻪ ﻟﺒﺎﺱ ﻋﺮﻭﺱ ﺑﺮ ﺗﻨﺖ ﻣﯿﮑﻨﺪ ...
ﺑﻔﻬﻢ ﻋﺸﻖ ﺍﮔﺮ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻋﺸﻖ ﺑﻮﺩ
ﻟﺬﺕ ﺑﻮﺳﻪ ﺑﺮ ﭘﯿﺸﺎﻧﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻟﺐ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻮﺩ ...
ﺍﮔﺮ ﻋﺸﻖ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺑﺎﺷﺪ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺳﺘﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ ﺣﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﺵ ﻣﯿﮑﻨﺪ
ﻭ ﺍﺯ ﺑﺮﻕ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﻣﺴﺖ ﻣﯿﺸﻮﺩ
ﺍﺣﺘﯿﺎﺝ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﻭ ﻫﻤﺨﻮﺍﺑﯽ ﻧﯿﺴﺖ ...
ﺍﮔﺮ ﻋﺸﻘﺖ ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ
ﺍﺯ ﺩﻭﺭﯼ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻫﻢ ﻟﺬﺕ ﻣﯿﺒﺮﯾﺪ
ﭼﻮﻥ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﻫﺴﺘﯽ ﺟﺎﯾﺖ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻗﻠﺒﺶ ﺛﺎﺑﺖ ﻭ ﺩﺳﺖ ﻧﺨﻮﺭﻧﯿﺴﺖ !!
ﻻﺯﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻫﻔﺖ ﻗﻠﻢ ﺁﺭﺍﯾﺶ ﮐﻨﯽ ﮐﻪ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺧﻮﺷﮑﻠﺘﺮ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺩﻟﺶ ﺭﺍ ﺑﺒﺮﺩ .
ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺗﺨﺖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﻗﯿﺎﻓﻪ ﻭ ﺧﻮﺩ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺣﺎﮐﻢ ﺫﻫﻦ ﺍﻭ ﻫﺴﺘﯽ ...
ﺍﯾﻦ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﯾﻌﻨﯽ
ﺑﺎﻟﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺧﻮﺩت;
ﮐﻪ یک ﻣﺮﺩﯼ در ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺍﺭﯼ ﺗﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﮑﯿﻪ ﮔﺎهت است
ﻭ ﯾﻘﯿﻦ ﺩﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺶ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﯽ ﻭ ﺑــــــــــــــــــــــــــــــﺲ

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1392ساعت 14:3 توسط admin| |









خوشـ به حالـ بــــاد
گونه هایتـ را لمسـ می کنه
و هیچـ کـــسـ از او نمیـپرســد کهـ با تو چه نسبتیـ دارد!
کاشـ مــرا باد می آفریدنـد
تو را برگـ درختیـ خلقـ می کردند؛
عشقـ بازیـ برگـ و باد را دیده ایـ؟!
در همــ می پیچند و عاشقـ تر می شوند





نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392ساعت 22:0 توسط admin| |



آزادي فقط لخت گشتن در خيابان نيست!

آزادي راحتي گشت و گذار با دوست پسر و دختر نيست!!

آزادي يعني تو کـــــــافر هستي ولي به دين من احترام ميگذاري!
آزادي يعني تو مسيحي هستي ولي محـــــــرم از دم هـــــيئت مسلمونا که گذشتي صداي ضبط را کم ميکني!
آزادي يعني يکي در خيابان با حجاب بود تو تمسخرش نميکني!...

آزادي يعني من پيکم را پر ميکنم تو نمازت را سر وقت ميخواني!

آزادي يعني ما به افكار، عقايد، دين، نژاد، منش زندگي و... هم احترام بگذاريم!!!



نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1392ساعت 14:6 توسط admin| |




چقدر سخته تو چشمای کسی که تموم عشقتو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی بهت هدیه داد زل بزنی و به جای اینکه لبریز از کینه و نفرت شی حس کنی که هنوزم دوسش داری، چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده. چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی. چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری. چقدر سخته گل آرزو هاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی: گل من، باغچه نو مبارک...





نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1392ساعت 17:22 توسط admin| |

هنوز هم فراموشت نـکرده ام بـا این که فراموش شده ام

هنوز هم صدایت را می شنوم بـا اینکه صــدایم نـکرده ای

هنوز هم همه جا می بینمت با اینکه به دیدنم نیامده ای

هنوز هم با عشـق تو پا برجـام بـا اینکه خـودت را زیــر پا عــشق دیــگری شــکسـته ای

هنوز هم همان طور مقدس دوست دارم با اینکه زندگی خود را داری به تباهی می کشانی

هنوز هم چشمانی به اشتیاق نگاهت منتظرند با اینکه چشم برچشم دیگری دوخته ای

هنوز هم دلواپس دلنگرانی های توام با اینکه از همه آدمها بریده ای

به هزاران شادی نفروشم غم پنهان  تو را





نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1392ساعت 10:20 توسط admin| |


خستــه ام…

از صبوری خستـــه ام…

از فریـــادهایی که در گلویـــم خفـه ماند…

از اشــک هایی که قـاه قـاه خنـــده شد…

و از حـــرف هایی که زنده به گـــور گشت در گــورستان دلم

آســان نیست در پس خـــنده های مصــنوعی گریــه های دلت را ،

در بی پنـــاهیت در پشت هـــزاران دروغ پنهـــان کنی…

این روزهــا معنی را از زندگـــی حذف کــرده ام…

برایــم فرق نمـــی کند روزهایـــم را چگونــه قربانـی کنم !





شاید یک نفر بیاید



که شکسته های مرا بند بزند و طرحی نو اندازد



و دریک کلام ، خالقم شود



او در من شوق زیستن بدمد و من بندگی او کنم



او دلش را برایم عریان کند و من روحم را ...



شاید یک نفر بیاید ...






برچسب‌ها: دل نوشته ها
نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1392ساعت 12:49 توسط admin| |





برای من از دل شکسته نگو

که دلی دارم شکسته تر از سکوت

شکسته از درد

شکسته از زخم

شکسته از عشق

شکسته از گناه

شکسته از تنهایی

بر خواهم داشت این تکه های تنهایی را

ولباسی خواهم دوخت سپید از این همه سیاهی

برای خودم توشه ای خواهم ساخت پر از محنت و رنج

شاید خدا مرا ببخشد

شاید....


................................................................................................



 
یادش بخیر
یادش بخیر زمانی که عشق بود و عاشقی
مجنون جان میداد برای لیلی.
یادش بخیر زمانی که وفا بود و صداقت
دلتنگی و انتظار نیز که جای خودش بود ، بماند...
یادش بخیر آن زمان که عاشق فکر و ذکرش پیش معشوقش بود
نگاهش به سوی کسی دیگر نبود و دلش مال کسی بود.
یادش بخیر زمانی که عشق بوی خیانت نمیداد
دل عاشق جز معشوقش به هیچ دل دیگری راه نمیداد.
یادش بخیر آن زمان معرفتی بود ، بودن عاشق در گرو بودن معشوقش بود.
یادش بخیر زمانی بود عاشق شدن یک بار بود
عشق ورزیدن و محبت کردن همیشگی بود.
گذشت لحظه ای که قصه ی عشق ، حقیقت زندگی بود
حرفهای عاشق به معشوقش باور کردنی بود.
یادش بخیر زمانی که کلام مقدس عشق در قلب عاشقان حک شده بود.


................................................................................................










ای اسمان

انجا که خورشید و زمان پیداست

انجا که خالی از هیاهوهاست

دانی چه را خواهم

خواهان رقص شاپرک هایم

ان شاپرک هایی که از شوق نگار خود

همچون فرشته با دو بال خود

تسبیح گوی یار محبوب اند

ان یار محبوبی که میدانی

شایسته ی حمد است

ابی تر از دریاست

روشن تر از خورشید

صادق تر از صبح است





برچسب‌ها: عاشقانه, تنهایی
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1392ساعت 22:57 توسط admin| |



آهای همیشگی ترینم !!!
تمام فعلهای ماضیم را ببر …
چه در گذر باشی چه نباشی ، برای من استمراری خواهی بود …
من هر لحظه تو را صرف میکن !!!




تو رفتی . . .
انگار که من از اولش نبودم !
من ولی می مانم انگار که تو تا آخرش هستی !




چه سخت است هم پاییز باشد
هم ابر باشد
هم باران باشد
هم خیابان خیس اما …
تو نباشی !


برچسب‌ها: عاشقانه ها
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی 1392ساعت 10:53 توسط admin| |


یک شب تاریک وسرد آخرین بوسه را بر لبانم خواهی زد ودر تاریکی شب گم خواهی 
شد...


ولی من تا آخرین آهنگ باران


چشمهایم را میبندم و احساس داغ لبانت را در وجودم تزریق میکنم.








 هزاران دست هم به سویــــــــم دراز شود!!!

 

 پــــــــس خواهم زد...


 تنــــــــــها..

 

 تمنای دستان تـــــــــــو را دارم..

 

بــــــاور کن خیلی حـــــــرف است

 

 وفـــــــــادار دســـــــــت هایی باشی،

 

 که یکبار هم لمســـــــشان نکرده ای ...







دلتنگی یعنی چی؟


دلتنگی یعنی شب های که بی تو تا صبح صد ها بار یک آهنگ را گوش کردم


دلتنگی یعنی مرور تمام خاطراتی که می گفتم یه روز باهاش می سازم


دلتنگی یعنی عقده دیدن چشم هایت


دلتنگی یعنی اشک های زیر دوش در حمام


دلتنگی یعنی لباس های که دوس داشتم در تن تو ببینم



برچسب‌ها: عاشقانه ها
نوشته شده در جمعه ششم دی 1392ساعت 10:51 توسط admin| |

 

 

 

تنهایی یعنی

عبور می کنم هر روز

از کنار نیمکت های خالیه پارک...

طوری که انگار کسی در نیمکت های آخرین

انتظارم را میکشد و به انجا که میرسم باید...

وانمود کنم که باز هم دیر رسیده ام !!!!

 




به تو می اندیشم

و کلمه ها جان می گیرند

به تو می اندیشم

و جاده زیبا می شود

به تو می اندیشم

و انتظار مفهوم می گیرد

به تو می اندیشم

و چشمانم برق می زند

به تو می اندیشم

و افکارم شعر می شود

و تو می خوانی

و همه چیز به نظرت آشنا می رسد

دوباره بخوان

قافیه ها را کنار بزن

این تویی

خود تو

که به شعرهایم احساس بخشیدی

و به احساسم عمق

این تویی

خود خود تو ...

نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1392ساعت 20:43 توسط admin| |

آری امشب شب یلدا است.....
شب فال.....
شب عشق.....
شب هندوانه.....
وشب آزادی وشب رهایی
چیزی به یادم نمی آید
جز اینکه
امشب شب تنهایی من است

شب یلدا مبارک 








دو قدم مانده به رقصیدن برف

یک نفس مانده به سرما و به یخ

چشم در چشم زمستانی دگر

تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تان

یک سبد عاطفه دارم همه تقدیم شما

نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1392ساعت 16:10 توسط admin| |




خداوندا کسی هست در همین نزدیکی که به من از خویش نزدیکتر است. .












.......................................................................................................




چه حس قشنگیه وقتی میشی مَحرمِ دل یکی ..
یکی که بهش اعتماد داری ..
بهت اعتماد داره ..
از دلتنگی هاش برات میگه ..
از دلتنگی هات براش میگی ..
آروم میشه ..
آروم میشی ..
حسی که هیچ وقت به تنفر تبدیل نمیشه ..
این حس مثل قطره های باران پاکه ..!!






برچسب‌ها: برای او
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1392ساعت 10:44 توسط admin| |





خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده اس
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رؤیا ها
بدونی بی تو و با تو، همینه رسم این دنیا
خداحافظ خداحافظ
همین حالا
خداحافظ






نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1392ساعت 23:5 توسط admin| |






از دنیـــای ِ واقــعـی و نــامــردیــاش ! پنــــاه آوردیــــم بــه دنیــای ِ مـجــازی ! غــافـل از این کــه ، آســمون ، هـــمون آسـمونــه ...
 
بــــه لبهــای ســاده ات بیــامــوز که گــول هر لبــــــی را نــــخورد من میدانــم روزی لبهــایش را بــاز میــکند و تو را هــرزه یــاد میــکند
 
وقتی ادم میگه هیچکی منو دوس نداره... منظورش از هیچکی یه نفر بیشتر نیس... همون یه نفره که واسه اش همه کسه....
 
من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است!
 
خیلی وقته دیگه زندگی خوش نمی گذره… فقط… میگذره...
 
اگر زمستان بگوید:بهار در قلب من است، چه کسی باورش خواهد کرد؟
 
یک وقت هایی باید رویِ یک تکه کاغذ بنویسی تعطیل است!!! و بچسبانی پشتِ شیشه‌یِ افکارت...
 


......................................................................................................



یادم باشد....

که خدا با من است .
که فرشته ها برایم دعا می کنند،
که ستاره ها
شب را برایم روشن خواهند کرد
...یادم باشد.....
که قاصدکی در راه است،
که بهار نزدیک است
که فردا منتظرم می ماند
که من راه رفتن میدانم...
و دویدن!
و جاده ها قدم هایم را
شماره خواهند کرد،
اگر روزی دلم گرفت یادم باشد
که خدای من اینجاست
همین نزدیکی ها
و من تنها نیستم.....

..................................................................................................



نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1392ساعت 13:23 توسط admin| |





کــــــاش بـــاران بگــيـرد ..

کــــــاش بـــاران بگــيـرد و شيشه بخار کـــــــنـد…

و من هـــمه ي دلتنگيهايم را رويش “ها””کـــــــنـم…

و با گــــوشه ي آســــتـيتنـــم هـــــمه را يـــکـبـاره پــاک کـــــــنـم … و خـــلاص…




...............................................................................................................

تابلو ؛ نقاش را ثروتمند کرد.

شعر ِشاعر به چند زبان ترجمه شد.

کارگردان جایزه ها را درو کرد...

و هنوز سر همان چهار راه واکس میزند

کودکی که بهترین سوژه بود






........................................................................................................



مراقب باش ...




پادشاهی در یک شب سرد زمستانی  در کاخ به یکی از نگهبانان برخورد

 

گفت:سردت نیست؟؟


نگهبان گفت:عادت دارم!!


 

شاه گفت:می گویم برایت لباس گرم بیاورند

 

شاه فراموش کرد...

 


صبح جنازه ی نگهبان را پیدا کردند که روی دیوار قصر نوشته بود...


 

من سالها به سرما عادت داشتم ، وعده ی لباس گرمت 



منو از پای درآورد..!!!..


 

مراقب باش کسیو فراموش نکنی...!!!!...

................................................................................................................




تنها قانون دنیا قانون “که نباید” است !

دلت برای کسی تنگ می شود “که نباید” تنگ شود ...

دستان کسی را میخواهی “که نباید” بخواهی ...

کسی را دوست داری “که نباید” داشته باشی ...

برای کسی اشک میریزی “که نباید” بریزی .




.........................................................................................................



کــمی عـوض شدم .


دیــریست از خــداحـافظی ها غـمگین نــمیشوم .


به کـسی تــکــیه نـمیـکنم .


از کـسی انــتظار مـحبت نــدارم .


خودم بــوسه میـزنم بر دسـتانم .


ســر به زانـو هایم مـیگذارم و سـنگ صـبور خـودم مـیشوم .


نـگران خـودم مـیشوم .


بـرای خــودم هـدیه مـیخرم .


با خـودم سـاعت ... هـا حـرف مـیزنم در دنـیای خـودم .


کـسی حـق ورود نـدارد جـز خــودم ...





......................................................................................................






چه حرف بی ربطیست...

که مرد گریه نمی کند...

گاهی آنقدر بغض داری...

که فقط باید مرد باشی...

که بتوانی گریه کنی...


نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1392ساعت 0:23 توسط admin| |



پروانه احساسم در دام عنکبوتی افتاد ٬

که عنکبوتش سیر است ٬

نه میتواند پرواز کند ٬

نه میتواند بمیرد . . .

 


..................................................................................................................







 

آهای غریبه.......!

کنارش میشینی و فقط با چند آیه قرآن محرمش میشوی!

و من.....

و من آشنا با یک دنیا عشق و حسرت

هنوز به او نامحرمم...


................................................................................................



آهای زمستان !

حواست باشد...

که دور تو وتمام شاعرانه ها را خط خواهم کشید...!   

اگر باآمدنت او حتی یک "سرفه " کند



نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1392ساعت 20:54 توسط admin| |









بودنت را دوست دارم


وقتی مرا دربرمیگیری


و به آغوشت سفت مرا می فشاری


و وادارم میکنی که به هیجکس فکر نکنم



...............................................................................................................................




بایــــد بــــه بعضــــی پســــرا گفــــت :

آهــــای پســــر …

حواســــت باشــــه …!

ایــــن دختــــری کــــه بــــه تــــو دل داده ,

خیلی هــــا در ” آرزوی نیــــم نگاهــــش ” هستنــــد …

لیاقــــــــــــــــــــت داشتــــه بــــاش …………..!








............................................................................................................................




ساعتم را متوقف کرده ام ،

بی کوک،

بی باطری،

تا حتی هوس یک ثانیه حرکت هم به سرش نزند…!

گور پدر دقایق!

بی تو بودن شمارش نمی خواهد…!!!








.......................................................................................



بـه چــشــم هـایتــ بگـو ،
آنــقــدر بـــرای دلـــم رجــــز نــخــوانـنــد
مـــن اهـــل جنـــگــ نــیــسـتـم ،
شـــاعـــرم !
خـــیــلی کـه بــخــواهــم گـــرد و خـــاک کــنــم
شـعــری مـــی نــویـســم،
آنـــوقــت
اگــر تــوانـسـتی
مــرا در آغـــوش نــگـیـر . . .





برچسب‌ها: عاشقانه های من
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1392ساعت 22:23 توسط admin| |

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1392ساعت 21:38 توسط admin| |